۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه

عدم تعادل

فهمیدنش کار سختی نیست، مگه نه؟!
وقتی که همه چیز تا این حد نامتعادل باشه، کاملا طبیعیه که خیلی زود تعادلش از دست بره و یه دگرگونی بزرگ رخ بده! به همین راحتی! اصلا مگه از قدیم نگفتن که بار کج به منزل نمی رسه؟! خوب این بار هم بدجوری کجه! کدوم بار؟! بار حکومت دیگه! بدجوری کجه! به هر جاش که نگاه می کنی، توی ذوق می زنه! اصلا فکر نکنم بشه یه رفتار یا گفتار یا اندیشه متعادل بین مسئولین مملکت پیدا کرد. و این نمی تونه تا ابد ادامه داشته باشه. هر چقدر میزان عدم تعادل در کارها و رفتارهاشون بیشتر باشه، سقوطشون حتمی تر و سریع تر خواهد بود. خوب پس چرا شک می کنیم؟ چرا ناامید می شیم بعضی وقت ها؟! مسلمه که این بار کج به زودی می افته و برای همیشه به این وضع خاتمه داده می شه.
گرونی، بیکاری کارگرها، فشارهای غیرطبیعی که روی قشرهای مختلف داره وارد می شه، دانشجوها، استادان دانشگاه ها، معلم ها، کارگرها، و بقیه اقشار جامعه، داره ما رو به سمت نقطه ای می بره که همه انتظار داریم! سقوط!

۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

آگاهی بخشی

فکر می کنم درستش همینه! باید اطلاع رسانی کرد، باید همه رو آگاه کرد، نسبت به حق و حقوق خودشون، نسبت به جنایت ها و خیانت های حکومت، و باید به همه گفت که چه جور جامعه ای باید داشته باشیم و از حکومت چه انتظاراتی باید داشته باشیم. تا خودمون ندونیم و تا خودمون نخواهیم، هیچی عوض نمی شه. حتی اگه یه انقلاب دیگه هم بکنیم و رژیم رو عوض کنیم، باز به دموکراسی و جامعه آزاد نمی رسیم. باید اول قید و بند های درونی رو از بین ببریم. مردمی که سالها از واقعیت به دور نگاه داشته شده اند، چطور می تونند تصور یه جامعه آزاد و دموکراتیک رو بکنند؟ پس این وظیفه ماست که با هر کی می تونیم صحبت کنیم. من اگه بتونم این کار رو در مورد پدربزرگ و مادربزرگ خودم انجام بدم، می شه به اصلاح جامعه امید داشت. باید شروع کرد، دیگه درنگ جایز نیست.

۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

رویای آزادی

حالم از دروغ به هم می خوره، از ریا، از تظاهر، از بی چشم و رویی. مخصوصا وقتی که اینا ویژگی هایی باشند که در سطوح بالای حکومت رواج داشته باشه! حالم بهم می خوره از آدم هایی که میان توی چشمت نگاه می کنند و دروغ هایی بهت تحویل می دن به چه بزرگی! وقتی که احمق به حسابت میارن! انگار این حکومت کار دیگه ای جز تحقیر مردم نداره!
نمی دونم ما مردم چی کار کردیم که به اینجا رسیدیم؟ شاید بزرگترین اشتباهمون این بود که وقتی تظاهر همه جا رو داشت می گرفت، ما ساکت نشستیم، اعتراضی نکردیم! تظاهر به حجاب، به نماز خوندن، به روزه گرفتن، و به خیلی چیزای دیگه. خودمون رو سالها سانسور کردیم. نظرمون رو نگفتیم، مبادا به ضررمون تموم بشه. ولی نمی دونستیم که این وضع روز به روز بدتر می شه، تا جایی که دیگه خودمون هم نمی تونیم تحملش کنیم.
نمی دونم به دنیا اومدن، بزرگ شدن و زندگی کردن در یک جامعه آزاد چه طعمی داره، ولی حتما خیلی بهتر از زندگی کردن در جامعه ای است که به مرور آدم رو دلمرده می کنه.
دلم می خواد حداقل حالا که ما طعم آزادی رو نچشیدیم، حالا که من و هم نسلان من خودشون نبودند، نسل آینده آزاد باشه، نسل آینده خودش باشه و مجبور نباشه در جامعه خودش رو سانسور کنه. دوست دارم در ایران ما نسلی پا بگیره که هر عقیده و مرامی که داشته باشه، امنیت داشته باشه، امنیت جانی، مالی، شغلی و ...
می دونم که برای رسیدن به اون زمان، راه طولانی در پیش داریم، ولی مطمئنم که اون روز می رسه. یه عالمه کار داریم! باید شروع به خونه تکونی کنیم. با یه جارو همه دروغ ها، فریب ها، نیرنگ ها، خیانت ها و سانسورها رو دور بریزم و یه جامعه پاک بسازیم. روزی که ایران یه کشور آزاد و پاک باشه، چه روز باشکوهیه! در اون روز چقدر آسمون، خورشید، درخت ها و گل ها زیباترند! حتما پرنده ها هم خیلی شادتر می خونند و زیباتر پرواز می کنند.
چقدر دوست دارم اون روز رو زودتر ببینم.




۱۳۸۸ آذر ۲۹, یکشنبه

منتظری رفت


منتظری هم رفت! چقدر از حمایت هاش دلگرم می شدیم! ای کاش زنده مونده بود تا بعد از یه عمر مبازه، پیروزی مردم و شکست استبداد رو با چشم های خودش می دید. هر چند روح او هم با ما خواهد بود.
آسوده بخواب پدر جان که نام تو در تاریخ معادل حق و حقیقت و پایداری خواهد بود. آسوده باش که حتی پیکر بی جان تو هم خاری در چشم ستمگران خواهد بود.




۱۳۸۸ آذر ۲۷, جمعه

اول محرم 88

امشب شب اول محرمه. امروز تظاهرات میلیونی!!! یاران خامنه ای برگزار شد!!! فکر کنم خودشون هم باورشون نمی شد که انقدر طرفدارانشون ریزش کرده باشند! اخبار تلوزیون که همیشه در این موارد حداقل یکساعت فیلم راهپیمایی رو در تهران و شهرهای مختلف پخش می کرد، امروز ده دقیقه ای سر و تهش رو هم آورد! برای زیادتر نشون دادن تعداد جمعیت، دست هر کدوم یه پوستر داده بودند. توی فیلم هم بیشتر پوسترها بود که به چشم می خورد! می بینی چطور به خاک ذلت نشستند؟! باورم نمی شد که به این سرعت چنین روز و حالی پیدا کنند! اگه همینجوری پیش بره، خیلی زود دمارشون اومده. می ترسم زمان بگم، چون ممکنه زودتر از اون اتفاق بیافته.
کروبی توی مصاحبه اش با بی بی سی گفته بود این دولت نمی تونه چهار سالش رو تموم کنه، ولی من فکر می کنم به شش ماه دیگه هم نکشه. آخه تو شش ماه گذشته انقدر اتفاقات به سرعت رخ داده که اگه بهم بگن تا یک ماه دیگه کار اینا تمومه، باور می کنم!
از امشب به مدت ده شب، نوبت سبزهاست که خودشون رو نشون بدند. کم کم وقتشه که شعار الله اکبر داده بشه. ببینم چی کار می کنند.

۱۳۸۸ آذر ۱۵, یکشنبه

پانزده آذر ساعت ده شب



ساعت یه ربع به دهه. توی اتاقم نشستم پای کامپیوتر و دارم خبرها رو می خونم. موسوی بیانیه شانزدهم رو هم داد. دارم فکر می کنم که چقدر خوب می نویسه، بیانیه هاش به دل آدم می شینه. نمی دونم چرا، شاید چون از دل برخاسته! قراره یه ربع دیگه الله اکبر بگیم. منتظرم.
ساعت ده شد، هنوز الله اکبر گفتن ها شروع نشده. خوب زوده هنوز! همیشه پنج تا ده دقیقه طول می کشه تا مردم شروع کنند.
الان ساعت ده و ربعه، هنوز شروع نشده. بیرون هوا سرده و داره بارون می باره. می رم کنار پنجره و با دقت گوش می دم، صدایی به گوش نمی رسه. پنجره رو باز می کنم، خیلی سرده. صداهایی از اون دوردست ها به گوش می رسه، ولی اصلا واضح نیست! پس چی شد؟! چرا این طرف ها کسی شعار نمی ده؟! همیشه ده بیست نفری نزدیک ما هستند که شعار می دن، ولی مثل اینکه امشب خبری ازشون نیست!
دو سه دقیقه دیگه گذشت. شروع شد! همسایه ها شروع کردند به الله اکبر گفتن. خیالم راحت شد! پس حالشون خوبه. دوباره پنجره رو باز می کنم و به صداشون گوش می دم. من هم چند بار الله اکبر می گم. حالا دارند مرگ بر دیکتاتورمی گن. سرده! پنجره رو می بندم و میام تو. همسایه ها پنج دقیقه دیگه هم شعار می دن و بعد دیگه صدایی نمیاد. خوب حق دارند، هوا سرده، نمی شه زیاد روی پشت بوم ها بمونند. مهم اینه که حضور خودشون و آمادگی خودشون رو برای برنامه فردا اعلام کردند. امیدوارم فردا روز باشکوهی باشه، مردم زیادی توی مراسم شرکت کنند و تلفاتی نداشته باشیم. برای همه مردمی که فردا توی تظاهرات شرکت می کنند دعا می کنم. خدا نگهدارشون باشه.


۱۳۸۸ آبان ۲۵, دوشنبه

چرا؟



از روز 22 خرداد تا الان همه اش دارم فکر می کنم که چرا؟! چه لزومی داشت این رژیم چنین رفتار وحشیانه و نامعقولی با مردم در پیش بگیره؟! چرا یه مرتبه مثل دیوونه ها زنجیر پاره کردند؟! چه اتفاقی افتاده که چنین بی پروا همه پل های پشت سر خودشون رو خراب می کنند و لحظه به لحظه از مردم دور می شن؟!
گیرم که مقام معظم عاشق چشم و ابروی احمدی نژاد بود، چرا سعی نکردند تو این چهار سال رضایت مردم رو به دست بیارند؟! چرا با اون همه پول نفت، کاری کردند که آخر چهار سال برای اینکه بگن ما کاری کردیم، راه آهن نیمه کاره رو افتتاح کردند؟ چرا حتی یه نکته مثبت در کارنامه دولت نهم وجود نداشت؟! اون ها که برای چهار سال دوم هم نقشه کشیده بودند، چرا در چهار سال اول کاری نکردند که بتونند بهش افتخار کنند، تا مجبور نباشند این همه دروغ بگن و آمارهای غلط ارئه بدند؟!
چرا؟ چه چیزی باعث شد که تا این حد مردم رو دست کم بگیرند و اون ها رو احمق فرض کنند؟! چرا تا این حد ناشیانه تقلب کردند و خون مردم رو به جوش آوردند؟ حتی اگه سپاه نمی خواست قدرت رو از دست بده، چرا یه چهره جدید یا مقبول تر از میان خودشون انتخاب نکردند؟! چرا باز هم احمدی نژاد که تا این حد منفور بود؟!
هر چی فکر می کنم به نتیجه ای نمی رسم، مگه اینکه فرض کنم این ها احمق تر از این حرف ها هستند که به این مسایل فکر کرده باشند، ولی آخه مگه ممکنه؟! اینو بچه های دو ساله هم می فهمند، چه برسه به اینا که سی سال بر این کشور حکومت کردند! آیا واقعا نمی تونستند تصور کنند که تقلبی به این شکل علنی، مردم رو خشمگین می کنه و خشم فروخورده سی سال گذشته رو هم شعله ور می کنه؟!
نمی تونم باور کنم که بین این همه آدم، اعم از سپاهی و غیر سپاهی که در تصمیم گیری ها نقش داشتند، یه آدم باشعور هم وجود نداشته که بقیه رو متوجه اشتباه وحشتناکشون بکنه.
بارها سعی کردم خودم رو به جای خامنه ای و اطرافیانش قرار بدم و فکر کنم که در چنین صورتی چی کار می کردم؟ و همیشه به این نتیجه رسیدم که حتی اگه می خواستم قدرت رو به صورت نامشروع حفظ کنم، از راه های بهتری وارد می شدم که مردم رو تا این حد علیه خودم تحریک نکنم!
آخه اینا چی فکر می کردند و چی فکر می کنند؟! فکر می کنند بدون حمایت مردم به کجا می تونند برسند؟! تا الان که حدود 5 ماه از انتخابات می گذره، چه کار مثبتی انجام دادند؟ وضعیت داخلی که اینه! جز کشتن و دستگیر کردن و شکنجه و تجاوز و اعدام مخالفان سیاسی چه کار دیگه ای انجام دادند؟! هنوز که هنوزه به این نتیجه نرسیدند که باید دل مردم رو به دست بیارن و ازشون دلجویی کنند! هنوز که هنوزه دارند به همون شیوه های وحشیانه خودشون در سرکوب مردم ادامه می دن، واقعا فکر می کنند با این کارها می شه بر مردم حکومت کرد؟! با حماقت های خودشون کار رو به جایی کشوندند که دیگه مردم به کمتر از سرنگونی این رژیم خونخوار رضایت نمی دن!
واقعا تعجب می کنم که همچنان بر تکرار اشتباهات خودشون پافشاری می کنند! پزشک کهریزک رو به قتل می رسونند که مبادا اطلاعاتی رو که داره افشا کنه، یعنی هنوز هم فکر می کنند که کارشون درست بوده و حاضر به عقب نشینی نیستند! به خودشون اجازه نمی دن که یه لحظه توقف کنند و فکر کنند، ببینند که چی کار کردند تو این مدت و الان چی کار دارند می کنند، شاید به نتیجه بهتری برسند! شاید به نفعشون باشه دست از این وحشی گری بردارند و وضع رو از اون چه که هست، بدتر نکنند!
شاید هم این خواست خدا بوده که اینها با دستهای خودشون، گور خودشون رو بکنند! خدا می خواد که در گمراهی خودشون باقی بمونند و لحظه به لحظه به سقوط نزدیک تر بشند. هیچ نیرویی نمی تونست این ها رو تا این حد تخریب کنه! ولی خودشون دارند این لطف رو به مردم می کنند. شاید سی سال تحمل این وضعیت آشفته و نابسامان برای مردم کافی بوده و حالا مقدر شده که طومار قدرت این گروه درهم پیچیده بشه، تا مردم بتونند یک حکومت مردمی تشکیل بدند. بعد از حدود صد سال مبارزه، دیگه وقتش رسیده که مردم طعم آزادی رو بچشند، و حالا شانس به ما رو آورده که با افراد احمقی سر و کار داریم که خودشون دارند برای سرنگون کردنشون به ما کمک می کنند. و گرنه شاید مجبور می شدیم چندین سال دیگه این جانی ها رو تحمل کنیم. حالا فقط یه کم اراده لازمه، که مردم دارند.
و همین الان که من دارم اینا رو می نویسم، درخشش خورشید آزادی رو حس می کنم، که خیلی زود ایران رو روشن می کنه و همه جای این سرزمین دوست داشتنی رو با وجود خودش گرم می کنه. اون موقع است که روح نداها و سهراب ها و دیگر شهدای آزادی و همه کسانی که در این راه آسیب دیدند، آروم می شه.
اندکی صبر، سحر نزدیک است.