ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۲۵, دوشنبه

چرا؟



از روز 22 خرداد تا الان همه اش دارم فکر می کنم که چرا؟! چه لزومی داشت این رژیم چنین رفتار وحشیانه و نامعقولی با مردم در پیش بگیره؟! چرا یه مرتبه مثل دیوونه ها زنجیر پاره کردند؟! چه اتفاقی افتاده که چنین بی پروا همه پل های پشت سر خودشون رو خراب می کنند و لحظه به لحظه از مردم دور می شن؟!
گیرم که مقام معظم عاشق چشم و ابروی احمدی نژاد بود، چرا سعی نکردند تو این چهار سال رضایت مردم رو به دست بیارند؟! چرا با اون همه پول نفت، کاری کردند که آخر چهار سال برای اینکه بگن ما کاری کردیم، راه آهن نیمه کاره رو افتتاح کردند؟ چرا حتی یه نکته مثبت در کارنامه دولت نهم وجود نداشت؟! اون ها که برای چهار سال دوم هم نقشه کشیده بودند، چرا در چهار سال اول کاری نکردند که بتونند بهش افتخار کنند، تا مجبور نباشند این همه دروغ بگن و آمارهای غلط ارئه بدند؟!
چرا؟ چه چیزی باعث شد که تا این حد مردم رو دست کم بگیرند و اون ها رو احمق فرض کنند؟! چرا تا این حد ناشیانه تقلب کردند و خون مردم رو به جوش آوردند؟ حتی اگه سپاه نمی خواست قدرت رو از دست بده، چرا یه چهره جدید یا مقبول تر از میان خودشون انتخاب نکردند؟! چرا باز هم احمدی نژاد که تا این حد منفور بود؟!
هر چی فکر می کنم به نتیجه ای نمی رسم، مگه اینکه فرض کنم این ها احمق تر از این حرف ها هستند که به این مسایل فکر کرده باشند، ولی آخه مگه ممکنه؟! اینو بچه های دو ساله هم می فهمند، چه برسه به اینا که سی سال بر این کشور حکومت کردند! آیا واقعا نمی تونستند تصور کنند که تقلبی به این شکل علنی، مردم رو خشمگین می کنه و خشم فروخورده سی سال گذشته رو هم شعله ور می کنه؟!
نمی تونم باور کنم که بین این همه آدم، اعم از سپاهی و غیر سپاهی که در تصمیم گیری ها نقش داشتند، یه آدم باشعور هم وجود نداشته که بقیه رو متوجه اشتباه وحشتناکشون بکنه.
بارها سعی کردم خودم رو به جای خامنه ای و اطرافیانش قرار بدم و فکر کنم که در چنین صورتی چی کار می کردم؟ و همیشه به این نتیجه رسیدم که حتی اگه می خواستم قدرت رو به صورت نامشروع حفظ کنم، از راه های بهتری وارد می شدم که مردم رو تا این حد علیه خودم تحریک نکنم!
آخه اینا چی فکر می کردند و چی فکر می کنند؟! فکر می کنند بدون حمایت مردم به کجا می تونند برسند؟! تا الان که حدود 5 ماه از انتخابات می گذره، چه کار مثبتی انجام دادند؟ وضعیت داخلی که اینه! جز کشتن و دستگیر کردن و شکنجه و تجاوز و اعدام مخالفان سیاسی چه کار دیگه ای انجام دادند؟! هنوز که هنوزه به این نتیجه نرسیدند که باید دل مردم رو به دست بیارن و ازشون دلجویی کنند! هنوز که هنوزه دارند به همون شیوه های وحشیانه خودشون در سرکوب مردم ادامه می دن، واقعا فکر می کنند با این کارها می شه بر مردم حکومت کرد؟! با حماقت های خودشون کار رو به جایی کشوندند که دیگه مردم به کمتر از سرنگونی این رژیم خونخوار رضایت نمی دن!
واقعا تعجب می کنم که همچنان بر تکرار اشتباهات خودشون پافشاری می کنند! پزشک کهریزک رو به قتل می رسونند که مبادا اطلاعاتی رو که داره افشا کنه، یعنی هنوز هم فکر می کنند که کارشون درست بوده و حاضر به عقب نشینی نیستند! به خودشون اجازه نمی دن که یه لحظه توقف کنند و فکر کنند، ببینند که چی کار کردند تو این مدت و الان چی کار دارند می کنند، شاید به نتیجه بهتری برسند! شاید به نفعشون باشه دست از این وحشی گری بردارند و وضع رو از اون چه که هست، بدتر نکنند!
شاید هم این خواست خدا بوده که اینها با دستهای خودشون، گور خودشون رو بکنند! خدا می خواد که در گمراهی خودشون باقی بمونند و لحظه به لحظه به سقوط نزدیک تر بشند. هیچ نیرویی نمی تونست این ها رو تا این حد تخریب کنه! ولی خودشون دارند این لطف رو به مردم می کنند. شاید سی سال تحمل این وضعیت آشفته و نابسامان برای مردم کافی بوده و حالا مقدر شده که طومار قدرت این گروه درهم پیچیده بشه، تا مردم بتونند یک حکومت مردمی تشکیل بدند. بعد از حدود صد سال مبارزه، دیگه وقتش رسیده که مردم طعم آزادی رو بچشند، و حالا شانس به ما رو آورده که با افراد احمقی سر و کار داریم که خودشون دارند برای سرنگون کردنشون به ما کمک می کنند. و گرنه شاید مجبور می شدیم چندین سال دیگه این جانی ها رو تحمل کنیم. حالا فقط یه کم اراده لازمه، که مردم دارند.
و همین الان که من دارم اینا رو می نویسم، درخشش خورشید آزادی رو حس می کنم، که خیلی زود ایران رو روشن می کنه و همه جای این سرزمین دوست داشتنی رو با وجود خودش گرم می کنه. اون موقع است که روح نداها و سهراب ها و دیگر شهدای آزادی و همه کسانی که در این راه آسیب دیدند، آروم می شه.
اندکی صبر، سحر نزدیک است.