ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه

عدم تعادل

فهمیدنش کار سختی نیست، مگه نه؟!
وقتی که همه چیز تا این حد نامتعادل باشه، کاملا طبیعیه که خیلی زود تعادلش از دست بره و یه دگرگونی بزرگ رخ بده! به همین راحتی! اصلا مگه از قدیم نگفتن که بار کج به منزل نمی رسه؟! خوب این بار هم بدجوری کجه! کدوم بار؟! بار حکومت دیگه! بدجوری کجه! به هر جاش که نگاه می کنی، توی ذوق می زنه! اصلا فکر نکنم بشه یه رفتار یا گفتار یا اندیشه متعادل بین مسئولین مملکت پیدا کرد. و این نمی تونه تا ابد ادامه داشته باشه. هر چقدر میزان عدم تعادل در کارها و رفتارهاشون بیشتر باشه، سقوطشون حتمی تر و سریع تر خواهد بود. خوب پس چرا شک می کنیم؟ چرا ناامید می شیم بعضی وقت ها؟! مسلمه که این بار کج به زودی می افته و برای همیشه به این وضع خاتمه داده می شه.
گرونی، بیکاری کارگرها، فشارهای غیرطبیعی که روی قشرهای مختلف داره وارد می شه، دانشجوها، استادان دانشگاه ها، معلم ها، کارگرها، و بقیه اقشار جامعه، داره ما رو به سمت نقطه ای می بره که همه انتظار داریم! سقوط!